آدم نمی تونه دروغ نگه ، حتی اگر یه آیینه بذارن جلوش و بگن حالا حقیقت رو بگو ، اونموقع نصفه راه به اظهار لحیه می افته چون یادش می افته که خودش داره خودش رو می پاد ، همه چیز یک روز شروع می شه و یک روز هم تموم می شه ، یک روز شروع به نوشتن کردم و یک روز از نوشتن دست کشیدم ، تنها چیزی که آغاز و پایانی براش نیست زندگی آدمه ، نه یادت میاد کی شروع شده و نه می دونی که کی به پایان می رسه ، و این وسط بین راه ، یا آرزوی تمام شدن رو داری و یا دغدغه پایان ، یکسال دیگه هم گذشت ، نمی دونم چند تا بهار دیگه رو خواهم دید ، و در پایان چند تا زمستان دیگه خواهم گفت ، یکسال دیگه هم گذشت ! ولی می دونم زندگی همین لحظه ست ، زندگی در جایی در زمانی خارج از اکنون وجود نداره .
می دونی :
من یک ایرانی هستم ، ایرانی یعنی شرف ! شرف یعنی همه چیز ! یعنی تا دنیا دنیاست پای قولم هستم ، پایدار می مونم ، تا یک روز در اوج بدرخشم.
صفحه اول سالنامه سرمه ای رنگ می نویسم : بهار آمد …ایشی مرد ، به همین سادگی .
حرف آخر
مارس 17, 2009 بدست ماهی