چرا فکر می کنی من قوی هستم ؟ چرا فکر می کنی من خستگی ناپذیرم ؟ چرا فکر می کنی من ضد ضربه ام ؟ چرا می خواهی از من کسی رو بسازی که نیستم؟ باور کن من این همه نیستم . چقدر باید التماست کنم پس تو کجایی ؟ امشب تمام انگاره های من از تو خدای بیست و دو ساله نابود شد تو دیگه نیستی دیگه موریس مترلینگ هم کاری از دستش بر نمیاد تو هیچی نیستی جز خالق کامپیوتری ! تو ما رو رها کردی مثل یه زن بدکاره ما رو پس انداختی و بعد به حال خودمون رهامون کردی تو ترسویی و گناه کار تو خالق کامپیوتری ترسو و گناه کار در قبال همه ما مسئوولی و یه روز باید جوابگو باشی یه روز باید توضیح بدی یه روز فرزندانت همین دو پاهای حقیر همین کرم های گنده بی مصرف که با نگاهی اغماض گرانه در هم می لولند تو رو بازخواست می کنن تو رو پای میز محاکمه می کشن و در موردت قضاوت می کنن و تو نمی تونی هیچ غلطی بکنی هیچی ! چون مخلوق از خالق باهوش تر شده و قورتش می ده همون طور که یه روز ساخته های دست ما روی دستمون بلند می شن و قورتمون می دن ! تو هیچی نیستی ! چون با تمام قدرت هایی که داری فقط تونستی دل هزاران بی گناه و نیازمند که چشم به عرش غنی تو دوخته بودند رو بشکنی تو یه گدای سفسطه بازی که جز از مصلحت و زمان از هیچ چیز دیگه ای نمی تونی حرف بزنی تو احمق و بی عرضه ای چون با تمام قدرت های محیر العقولت جز خالق یه خیمه شب بازی مسخره خالق هیچ چیز دیگه ای نبودی ! تو حتی از یه کامپیوتر هم پست تری چون یه شی بی جان و خشک مغز ! مثل کامپیوتر هم چیزی به اسم احساس داره ! ولی تو اونم نداری تو بازتاب کننده ی هیچی نیستی جز بت های مردمانی که قبل از ما زندگی می کردن ! تو زاییده کمبود جای بت خانه هایی ! زاییده افزایش جمعیت ! زاییده تنهایی و تخیل مهار نشدنی انسان ! دیگه نمی تونی گولم بزنی ! نمی تونی با نشانه های الکی راه رو نشونم بدی ! نمی تونی سکه یه پولم کنی ! نمی تونی … آخه چطور تونستی ؟ باورم نمی شه ! چطور تونستی دستم رو بگیری تا نیمه راه من رو ببری و بعد ناپدید بشی و من رو خسته و تنها تو یه راه نا آشنا و تیره و تار رها کنی ؟ تو پست ترین مذکر دنیا هستی ! اگر من یکی از قدرت های تو رو داشتم دنیا رو زیر و رو می کردم ! ولی نه این بر خلاف برنامه های توئه چون با وجود آدم هایی مثل من در اوج تمام معادلات ریاضی وار تو بهم می ریزه ! این دنیا زیر و رو می شه و طومار حماقت های بشری به هم پیچیده می شه ! بشر از خواب بیدار می شه و برای اولین بار چشم هاش رو باز می کنه و می بینه انگار که تمام مدت تو اغما بوده ! نه ! آدم هایی مثل من همیشه باید در جایگاهی که هستن باشند چون اگر جان بگیرند اگر صداشون شنیده بشه اگر دیده بشن و اگر شناخته بشن زشتی آفرینش تو رو بر همه عیان می کن و بشریت می فهمه که تا حالا به چشم خدایی تو می دیده نه با چشم بشری خودش هیچ دلیلی برای شکستن دل کسی که تمام ذرات روحش چشم امید به دستان تو دوختن و تمام امیدش رو تبدیل به یاس می کنی وجود نداره هیچی ! چطور ممکنه موجودی به اسم شیطان وجود داشته باشه جز اینکه از بطن تو بوجود اومده باشه ! تو شیطان رو بوجود آوردی تا زشت ترین قسمت وجودت رو بکنی و دور بیندازی ! ولی اون برگشت مثل مرده ای که درست و حسابی دفن نشده و تو و تمام ملکوتت رو به ریشخند گرفت ! تو خالق من نیستی من جایی خارج از بشریت ایستاده ام و دارم لاشه ای از خودم رو می بینم که بین جنبش این کرم های گنده و بدریخت ، ضعیف و بی جان افتاده و داره له و لورده می شه و تو فقط یکبار از روی هوس بازی دستش رو گرفتی و وقتی کیس جالب تری پیدا کردی ولش کردی ! تو هرگز نتونستی خوب بشی ! فقط تونستی ترس رو تو دل فرزندانت ایجاد کنی ! و این طور به حکومت مستبدانه ات ادامه بدی ! تو نتونستی یکبار از عرش ات پایین بیایی و بین فرزندانت صلح و صفا برقرار کنی ! آخه از کجا می دونستی وجودت رو باور نمی کنن ؟ تو یکبار فقط یکبار امتحان کردی ؟ نه ! تو فقط تونستی شاهد دریدن و خونریزی باشی ! شاهد جهالت و رذالت باشی ! حتی شهدای راهت هم نتونستن وجهه نداشته ات رو به تو برگردونن ! به قول پدربزرگم شاخت رو از رو پشت ما بردار ! تو تونستی شاهد تکه تکه کردن منجی ها باشی ! شاهد دیوانگی مصلحان و زوال عقل عاقلان و تمام اینها برای تو سرشار از لذت بود ! تو مثل حکومت فاسدی هستی که نفس های آخرش رو می کشه و از هیچ چیز نمی ترسه جز ملتی که فکر می کنن ! تو از بشری می ترسی که فکر کنه نشانه ها رو گور و گم می کنی و بشر رو قرن ها برای پیدا کردن ساده ترین چیزها می پیچونی ! تو از خودت پادشاهی عادل و خردمند ساختی و به ضرب دگنک تو ذهن بشریت فرو کردی و تو ای عادل تمام دوران ! هاله ای از مه به قطر کیلومترها دور خودت کشیدی که هر کس واردش بشه نتونه ازش خارج بشه ! این تمام کاری بوده که تو کردی تا حقیقت وجودت آشکار نشه تو از این می ترسی که یک روز خلوتت با قدم های کنجکاو ما ملوث بشه و همه واقعیت وجودت رو بفهمند.
چرا من ؟
ژانویه 27, 2009 بدست ماهی