اگر درست یادم بیاید سیزده چهارده سال بیشتر نداشتم که شعر آزادی از پل الوار را خواندم ، و تنها شعری بود که تاثیری مانند داستان آخرین درس آلفونس دوده روی من گذاشت در طی این سال ها بارها کلماتی چون روی دفترهایم روی کتاب هایم نامت را می نویسم ای آزادی یادم می آمد … تا امروز ، از یک دست فروش کتاب من گورکن ها را صدا می زنم با اشعار پل الوار، لوئی آراگون، آندره برتون و روبر دسنوس را خریدم و این شعر را پیدا کردم هنوز هم وجودم مملو از پویایی و پاکی این شعر زیباست …
آزادی
بر ورق پاره های مدرسه ام
بر نیمکت ام و بر درختان
بر برف و ماسه
نام ات را می نویسم
بر صفحاتی که می خوانم
بر تمام کاغذهای سفید
روی سنگ، خون، کاغذ، خاکستر
نام ات را می نویسم
بر تصاویر طلایی
بر ساز و برگ
بر دیهیم شهریاران
نام ات را می نویسم
بر دشت و بیشه
بر آشیانه ها، بوته ها
بر پژواک آوای کودکانه
نام ات را می نویسم
بر شگفتی شب ها،
بر نان سفید روزها،
بر فصل های آمیخته
نام ات را می نویسم
بر پاره های آبی آسمان
بر خورشید کپک زده برکه
بر ماه جاندار دریاچه
نام ات را می نویسم
بر زمین، بر افق
بر بال های پرندگان
بر آسیاب سایه ها
نام ات را می نویسم
بر حباب ابرها
بر عرق طوفان
بر قطره های گس باران
نام ات را می نویسم
روی اشیای براق
روی ناقوس رنگ ها
روی حقیقت صوری
نام ات را می نویسم
بر صراط های روشنگری
بر مسیرهای باز
بر مکان های وسیع
نام ات را می نویسم
روی لامپ های روشنایی بخش
روی چراغ های خاموش
در خانه ساخت خود
نام ات را می نویسم
روی میوه های دو نیم شده
روی آینه اتاقم
روی بستر خالیم
نام ات را می نویسم
روی سگ مهربانم
روی گوش های تیزش
روی پنجه های قوی اش
نام ات را می نویسم
بر درگاهم
روی اشیای آشنا
بر دود مقدس آتش
نام ات را می نویسم
روی جسم سالم
در سیمای دوستانم
بر دستانی که عبادت می کنند
نام ات را می نویسم
بر شیشه های مات
بر لبانی که عظمت سکوت
بر آن جاریست
نام ات را می نویسم
بر پناهگاه های مخرب خویش
بر فانوس شکسته ام
روی دیوارهای فرسوده گی ام
نام ات را می نویسم
بر غیبت ناخواسته
بر تنهایی عریان
بر جاده مرگ
نام ات را می نویسم
بر سلامت بازیافته
بر خطرات از سر گذشته
بر امید بی خاطره
نام ات را می نویسم
به قدرت کلام
زندگی را از سر می گیرم
من دیده به حیات گشوده ام
تا تو را بشناسم و تو را صدا بزنم
ای آزادی
( یه کاری کردم که باید دو هفته دیگه به سرانجامش برسونم … فکر می کنم البته الآن نه اونموقع که یه قماره … خدایا کمکم کن چون اینبار اگر نشه تاب نمی یارم … )
دسامبر 7, 2008 بدست ماهی