ریک ودا در خصوص پیدایش جهان می گوید:
در آغاز نه هستی بود و نه نیستی، در آغاز نه هوا بود و نه در بالای آن آسمانی وجود داشت.
در آن موقع نه مرگ بود نه حیات جاویدان.
شب از روز جدا نبود و فقط یک چیز وجود داشت و نفس می کشید اما نفس او از خارج [...]
Archive for اکتبر, 2008
کتاب چه می گوید …
Posted in دیگران on اکتبر 24, 2008 | بیان دیدگاه »
می گویند …
Posted in دیگران on اکتبر 24, 2008 | بیان دیدگاه »
روحانیون ما شب و روز در گوش عیسویها می خوانند که ای مسیحیان شما باید همواره در مقابل خدا سجده کنید و راز و نیاز نمایید و دست تضرع به سوی او دراز کنید که خداوند پیروان مسیح را بیامرزد و آن ها را به بهشت ببرد بعبارت دیگر روحانیون مسیحی طوری خداوند را به [...]
چرا؟
Posted in حبسیه on اکتبر 16, 2008 | بیان دیدگاه »
چی شد که ما شرقی و جهان سومی شدیم و عده ای غربی و جهان اولی ؟ کدوم سرنوشت شوم انسان هایی که قرار بود برادر باشن نابرادری کرد ؟
چی شد که ما ایرانی شدیم ، عقب مونده شدیم ، وحشی شدیم ، مسلمان شدیم ، چی شد که قانون جنگل ذره ذره تو [...]
روزای روشن خداحافظ
Posted in حبسیه on اکتبر 11, 2008 | بیان دیدگاه »
یادم نمی آید کی بزرگ شدم ؟ انگار مرز بین سایه و روشن بزرگسالی و کودکی را قلمی نامرئی نابود کرده است ، انگار بزرگسالی یک روز که من از خودم غافل شدم مثل یک درخت بائوباب در من ریشه گرفت، رشد کرد و قوی شد طوری که ریشه های کودکی را خشکاند و ساقه [...]