همیشه یه طوره ! صحنه نمایش یکیه حتی نقشا هم مشخصه فقط بازیگرا تغییر می کنن! دوستت دارم، عاشقتم ، بدون تو می میرم، با تو دوباره زنده می شم و از این چرت و پرتا که البته فی النفسه چرت و پرت نیستن ولی اونقدر از دهان آدمای نازل شنیده شدن که ارزش و [...]
Archive for ژانویه, 2008
تو
ارسالشده در حبسیه در ژانویه 21, 2008 | 6 دیدگاه »
صبح به خیر مرمر آتنی!
ارسالشده در حبسیه در ژانویه 17, 2008 | 2 دیدگاه »
مرد فلج با گونی سنگین بر دوش در سرمای 30 درجه زیر صفر شهرم ، با اصواتی نا مفهوم و از هم گسیخته کمک می خواست، هر شب می آید و زنگ در خانه ها را به صدا درمی آورد و من قلبم برای این مخلوق سیه روز و ناتوان فشرده می شود نمی دانم! [...]