امروز و دراین روز از هر سال ، انسان از خواب عمیقش بیدار می شود و در برابر اشباح قرون می ایستد، و با چشمانی اشکبار، به سوی کوه کالوری که در آن ، مسیح ناصری را به صلیب کشیدند، نگاه می کنند … اما چون روز می رود و شب فرا می رسد، باز [...]
Archive for دسامبر, 2007
مصلوب
ارسالشده در دیگران در دسامبر 24, 2007 | 2 دیدگاه »
سرما
ارسالشده در حبسیه در دسامبر 5, 2007 | 6 دیدگاه »
دیگر خبری از باد نیست، چه حیف! باد دهانش را می بست تا در گوشش فریاد کشد اما سکوت سنگین سرما با سوزش، قفل بر دهانش می زند و او تنها می تواند دهانش را همانند ماهی کوچکی باز کند و گنگ و خاموش هوایی ناپیدا بیرون دهد …
این خیابان خاموش طولانی را دوست دارد، [...]
دیباچه
ارسالشده در حبسیه در دسامبر 2, 2007 | 1 دیدگاه »
دختر جوان نظاره گر نجار زیبا که الوارها را با خارهای گل میخ می زند و برای خون ریختن چوب قطره ای هم اشک نمی ریزد.
ما در لحظه کسوف هستی متولد شده ایم و در شب یلدای تیره که بذرهایی به رنگ خون می فشاند پرورش یافتیم .
آنچنان مهر مادر مهین از ما دریغ کردند [...]