يك روز توي يك كوير دور ؛ توي يك سرزمين خيلي دور ، كه هيچكس اسمش رو نشنيده بود ، يك رودخونه كوچيك بود كه ميخواست بره به دريا برسه و براي خودش كسي بشه . رودخونه هميشه تنها بود اخه ميدونيد چرا ؟ چون رودخونه كوچيك ما زخم تازيانه هايي زيادي روي روح خودش داشت . تنها دوست اين رودخونه كوچيك ما همون كوير خشكي بود كه در واقع مادر رودخونه كوچيك ما بود. كوير هميشه به رودخونه ميگفت : پسر كوچيك من هيچ وقت به قايق ها اعتماد نكن. قايق ها بد نيستند ولي اونا نميتونن درد تو و تنهايي رو تو رو درك كنند . يه مدت با هات همسفر ميشن ولي بعد كه ديدند تو تنهايي و شايد هيچ وقت يه رودخونه بزرگ نشي يا به دريا نرسي ، تركت ميكنن . بي خبر . همونطور كه اومده بودن ميرن . تا اينكه يه روز بدونه اينكه كسي بفهمه چطور يا ازكجا يه قايق قشنگ با موهاي بلند و چشمهاي مشكي از سرزميني سرد كه خيلي از رودخونه دور بود به رودخونه پيوست . شايد از خودتون بپرسيد كه مگه قايق چشم داره مو داره ؟ ولي باور كنيد اون قايق كوچيك زيباترين چشمهايي رو داشت كه رودخونه تابحال ديده بود. رودخونه كوچيك ما هيچ وقت نفهيمد كه اين چرا اومده ؟ از كجا اومده ؟ براي چي اومده ؟ ولي بدون اينكه به حرف كوير كه مادرش بود و اون از دل اون كوير تنها به دنيا پا گذاشته بود را گوش كنه به قايق قشنگ و زيبا عادت كرد باهاش حرف زد و عاشق قايق شد . حتي پاروهاي قايق هم به رودخونه، وقتي كه قايق خواب بود، گفتند به قايقها اعتماد نكن ولي رودخونه كوچيك زخمي ما گوش نداد و به قايق عادت كرد. حالا رودخونه ما با انگيزه بيشتري دل كويره رو باز ميكرد تا به دريا برسه تا در دل امواج خروشان دريا ارامش رو تجربه كنه . تا هميشه با اين قايق غريبه زيبا بمونه تا بتونه عشق رو لمس كنه . تا بتونه زخم تازيانه هايي رو كه به روح كوچك رودخونه ما خورده بود رو فراموش كنه. اما يك روز ابري ، كسي چه ميدونه شايد اسمون هم ميدونست كه قرار چي به سر رودخونه بياد ، ناگهان قايق بدون اينكه بگه رودخونه كوچيك زخمي ما رو ترك كرد و رفت .
رودخونه ديگه انگيزه ايي نداشت كه به دريا برسه . براي همين تصميم گرفت كه خودش رو بكشه . ميدونيد رودخونه هاي تنها چطور ميميرن ؟ اونا توي دل كوير خودشون رو گم ميكنند تا ………………………….. خشك بشن !
و رودخونه كوچيك ما رفت و گم شد!!!!!!
از ائن روز به بعد هميشه كوير غمگين بود . هميشه خورشيد در دل اسمون كوير پرنور بود تا بتونه نشاني از پسر گم شده كوير پيدا كنه و به گوش اون برسونه ! ديگه هيچ وقت كسي رودخونه كوچيك زخمي ما رو نديد و هميشه افسانه رودخونه كوچيكي كه به قايق غريبه زيبا اعتماد كرد و عاشقش شد و وقتي كه قايق بي دليل تركش كرد؛ مجبور شد خودش رو در دل كوير گم كنه تا بميره؛ در بين رودخونه ها زمزمه ميشد تا ديگه هيچ رودخونه اي كوچيكي به هيچ قايق زيبايي كه از سرزمين سرد دور مياد اعتماد نكنه !!!!!!!!!!!!!!!!!






